![]() |
![]() |
|
| دنیای غم |
|
امروز براي من روز مهمي است. روزي كه فرشته اي به شكل انسان به خواست خدا بر زمين فرود آمد تا قلبم براي او بتپد ، تا زندگانيم بي او معنايي نداشته باشد و سنگ صبوري براي من باشد. و شايد آمد تا با ارزش ترين ها را به من هديه دهد ... عشق ، مهرباني ، محبت ، فداكاري و ... و زندگاني خيلي چيز ها به من آموخت ... اما كلماتي به من نياموخت كه بتوانم جبران كنم ، يا حتي تشكر! هر چند تشكرهاي من در مقابل كارهاي تو هيچ است ،اما از تو بي نهايت ممنونم. با اين همه ، تو باز از من تعريف مي كني ... كاش ذره اي مانند تو مهربان بودم. نتوانستم بروم ، چون دلم نگذاشت ... حال قلبم تا رسيدن به تو در اين سينه هرگز آرام نخواهد گرفت ...
|
|
+ نوشته شده در
Wed 15 Oct 2008ساعت 2:20 توسط هیچکس |
|
|
قلم سياه من ، گريه كن تا همه بفهمند... اين وبلاگ داره كم كم تبديل ميشه به يه وبلاگ متروكه ، مثل دل من. از اين وبلاگ خاطرات زيادي داشتم و دارم ، وبلاگي كه روز غرق شدن كشتي روياها (تايتانيك) ، تخليه گاه دل من شد...اما نه همه ي حرفاي دلم ، چون زياد خريدار ندارن ، و كمي از اونا رو توي اين وبلاگ پياده كردم : www.darknight.blogfa.com البته مطمئن باش هيچكس از همه ي حرفاي دلم آگاه نيست. دوستاي زيادي داشتم كه باهام همدردي كردن ، و من واقعا دوسشون دارم ... اين دل پر از خونم فداي همتون. قربون همه ي دلاي باصفا و مهربون. اما يه نفر بود كه خيلي دوسش دارم ، مثل يه فرشته ي نجات بود براي من ... شماها دلتون پاكه ، براي اونم دعا كنيد. دوست گلم همه مون فقط يه بار فرصت زندگي كردن داريم... دلم خيلي براتون تنگ مي شه ... اما چاره اي نيست ... خدانگهدار
|
|
+ نوشته شده در
Wed 17 Sep 2008ساعت 6:51 توسط هیچکس |
|
|
بيا به من نگاه كن به من كه با همه ي دلتنگي ها و غم هاي دل سنگينم چاره اي به جز سكوت و رها كردن اشك هايم ندارم ...به من كه در اوج نشاط ، همچون گل پژمرده اي در خلوت تاريكم به اميد دست مهرباني نشسته ام .ولي در اين بين يك مهربان با من بود و هست ... تنها دليل زنده بودنم ...كسي كه حتي اگر روزي تنهايم بگذارد ، باز من به اميد قدم هاي پاكش ، چشم انتظار خواهم ماند .درست است گوشه اي از دلم با كلمات جاري شد ، اما ... اما دلم پر از حرف هايي هست كه شايد قلم هرگز از آن ها باخبر نشود ، و شايد روزي خاكي كه در آن آرام خواهم گرفت ، مرا با آن ها در آغوش بكشد ...
|
|
+ نوشته شده در
Mon 1 Sep 2008ساعت 20:22 توسط هیچکس |
|
|
همه چيز براي تو ساكن ساكنه. هيچ جنبشي واسه حركت دادن مردمك چشمات وجود نداره، عقربه هاي ساعت خوابيدن و سكوت اوج صداست! وقتي كه خسته و دلتنگي ، وقتي از همه چيز و همه كس بدت مياد، وقتي حس و حال هيچ كاري حتي خميازه كشيدن رو هم نداري، وقتي دلت مي خواد سر بكوبي به ديوار... اگه كسي تو رو تو اين حالت ببينه فكر مي كنه مردي، يا يه افسرده ي بي تحركي،ولي عمرا حتي براي كمك كردن به تو هم جلو نمياد. اما خودت مي دوني چه خبره؟ مي دوني تو دلت چي داره مي گذره؟ اونقدر نيرو داري كه اگه بخواي همشو با هم خالي كني، قصه ي هيروشيما تكرار ميشه. اونقدر داغون هستي كه مي خواي داد بزني سر خودت و همه ي آدم هاي دور و برت. اونقدر غم و غصه و دلتنگي به سينه ات چنگ مي زنه كه اگر همش رو يكهو بريزي بيرون، شك نكن كه فاجعه ي بشري رخ ميده. اما تو بازم سخت ترين كارو انتخاب مي كني، كاري كه باعث آرامش افراد دور و برت ميشه اما تو رو منفجر مي كنه. تو ميشي به قولي "آبستن حوادث". اما با اين همه ناملايمتي، صبر مي كني، سكوت مي كني تا صدايي شبيه بغض تو گلوت نتركه. هنوز همه چيز به چشم تو ساكت و ساكنه! آخرين بغض لعنتي رو كه چشم انتظار رها شدن از حنجره ات مونده رو قورت مي دي، دور و برت رو نگاه مي كني، انگار هيچكس نمي دونه تو چته؟ شايدم مي دونه و به روي خودش نمياره! اما شك نكن كه هيشكي نمي دونه تو چه كار بزرگي انجام دادي! هيشكي نمي دونه تو بغضت رو قورت دادي. آره بغضتو خوردي! كار بزرگي انجام دادي! خستگي اين كار بزرگ در وجودت سنگيني مي كنه و بغض تا اعماق وجودت رو مي سوزونه، حس عجيبي داري اما يه جورايي فكر مي كني شادي! بدت نمياد شب اين بغضت رو خالي كني و بتوني اين حس رو توصيف كني. با چشات يه چرخي توي اتاق مي زني، قلم و كاغذ...! شك نكن مي توني بهم اعتماد كني "هيچكس" منتظر تمام بغض هاي نتركيده ي توست، مهربون.
|
|
+ نوشته شده در
Tue 29 Jul 2008ساعت 1:34 توسط هیچکس |
|
|
سلام به همه ي شما دوستان گلم. ازتون معذرت مي خوام كه يه ذره دير به روز (آپ) شدم. حالا آلمان رو بی خیال تو جام جهانی منتظرشم. امروز مي خوام از امپراطور دريا بگم. من يكي كه ازش خيلي خوشم اومده (مخصوصا از اين قسمت هاي آخرش و یوم جانگ) و به جرات مي تونم بگم كه بهترين سريالي هست كه از تلويزيون ايران پخش شده! البته در مورد فيلم ، Troy رو خيلي دوست دارم و كلا از اين نوع فيلم ها زياد خوشم مياد. از شما هم خواهش مي كنم كه اگه فيلم خوبي سراغ دارين و ازش خيلي خوشتون اومده بهم معرفي كنين.
|
|
+ نوشته شده در
Sun 6 Jul 2008ساعت 20:6 توسط هیچکس |
|
|
الان دارم آروم آروم اشک می ریزم...
حتما میدونین چرا ... آلمان باخت! آخه چرا من این قدر بدبخت و بدشانسم؟؟؟ خیلی کم غم و غصه داشتیم اینم روش... ولی من از علاقم به آلمان کم نمیشه که هیچ بیشترم شد. با آرزوی موفقیت تو جام جهانی!
|
|
+ نوشته شده در
Mon 30 Jun 2008ساعت 1:46 توسط هیچکس |
|
|
مي خوام روشني عُقدمو خاموش كنم ولي نمي تونم حرفاتو فراموش كنم وقتي قلم و كاغذم دست من بو پس مي نويسم نامه اي به رئيس جمهو با عرض سلام خدمت رئيس جمهور محترم واسه گفتن حرف پيش اومد فرصت مغتنم تو كه گوش مي كني به حرف هر سليقه اي ميشه وقتتو به من بدي چند دقيقه اي من نگرانم، واسه تاريخ تحريف شده واسه مغز جوونايي كه تحريك شده درد ما دوا نشد ، دكتر مملكت شُعاراتونم بدتر به ما حمله كرد مخم بيداره ولي ترجيح مي دم باشه تو خواب تا اين كه سينم بشه سنگ قبر آرزوهام عمر من رفت به درك واسه نسل بعد مي خونم مثل اين كه فعلا به ما وصله در وصفه كرد تيكه ي غمو بس كه من مي بينم نابغه هامونم شدن وصله گر هيچ وقت تصور نمي كردم بشيم اين طوري كه داشته باشيم ميليون ها جوون دين گريز ملت خلاف مي كنن تا برن زندون واسه جاي خواب خيلي ها وقتي مردن نسلشون بدرقه نشد با يه قاب مي دونم حرفاي من مي خوره تهش به بن بست ملت ميرن مسجد هنوز تا كفش بدزدن به خدا اين همه ادعا نيشخند داره ايران صادر مي كنه دختر 18 ساله رو زمين نشستي فكر كردي اوج قصر اميد من به نجات در حد معجزس تو خودت خوب مي دوني چقدر شده درگيري زياد به خدا قرآن روي تاقچه گردگيري مي خواد فقط شعاره كه دنبالش هستي فقط تو ما بشينيم قرآن به دست كنيم فقط دعا سند حرف من چهره ي سطح شهر يه چرخ بزن دوي نصف شب به بعد نفس بكش، اين آسفالته كه بوي خون ميده دقت كن، يه جوون اون گوشه داره جون مي ده ... تو گفتي دولت من دولت آرامشه كه ذهن مردم واسه حمايتت آماده شه؟ وسعت فكر منه از خزر تا خليج فارس نمي خوام از من بگيرنش بشه دريجه باز براي بد شدن اوضاع و براي جنگ حرفش مال توئه عواقبش براي من هنوزم بهت زدم و نشستم به حيرت كه چرا جاي خون نيكوتينه توي رگ غيرت ولي خيلي ها دنبالم هستن الان كه منو بگيرن يا دربرم از دست كلان كه اينم شده زنده بودن حرفامو تموم مي كنم، مي توني قبولش كني يا با گرفتنم ظاهرا تمومش كني ولي بدون اگه بگيرم حتي خوي حيوون قلمم با قدرت مي چرخه حتي توي زندون By: Hichkas |
|
+ نوشته شده در
Mon 23 Jun 2008ساعت 23:25 توسط هیچکس |
|
|
من تسليم...!
همتونو دوست دارم. در ضمن پيروزي آلمان رو در برابر پرتغال به خودم و آلماني ها تبريك مي گم. من ميشيل بالاك و پودولسكي رو خيلي دوست دارم. شما طرفدار چه تيمي هستين؟ برام بنويسين. در ادامه ی مطلب عکس های اونا رو گذاشتم... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
Fri 20 Jun 2008ساعت 12:17 توسط هیچکس |
|
|
با سلام خدمت هر کی که داره اینو می خونه.
من دیگه آپ نمی کنم ...! فقط به یه شرط بازم آپ می کنم که تعداد کامنت های این پستم بره +۳۷ تا !! دوستون دارم ... خوش باشین. |
|
+ نوشته شده در
Wed 18 Jun 2008ساعت 19:22 توسط هیچکس |
|
|
به ياد اون روز توي حرم تو دستامو بلند كردم دادم قسم تو اگه ندي حاجتمو اين بار بعد 7 سال نميام زيارتت آقا بعد چند بار دستمو به ضريح زدم گفتم آقا هيچكس گناه زياد داره ميگه قلبن حالا از كبوتراي حرمتم كم ترم يه نظر به من كني زياديه از سرم ميگن بوي گلاب حرم از قدمته روي تخم چشاي من گرماي نفسته من كورم ، نمي بينم شفاي رضا رو مجبورم ، گريه كنم پيشت آقا من مغرورم منم مثل زائرايي كه از راه دور ميان به اميد ضامن آهو با چشماي خون ميان نابينا بينا ميشه فقط با شفاي تو در من دوا ميشه فقط با حرفاي تو منم مثل اونام ، مريضم و درد دارم زخم دل دارم بغض دارم حرف دارم آقا يه نظر به من كن داغ از ته دل دارم |
|
+ نوشته شده در
Mon 16 Jun 2008ساعت 13:7 توسط هیچکس |
|
|
اینم چند تا عکس بیشتر از تایتانیک به درخواست دوستمون مهشید خانوم!
برای دیدن عکس های بیشتر به ادامه ی مطلب بروید ...
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
Fri 13 Jun 2008ساعت 23:0 توسط هیچکس |
|
|
* عشق ايستادن زير باران و خيس شدن با هم نيست، عشق آن است كه يكي چتر ديگري شود و ديگري هيچ وقت نفهمد كه چرا خيس نشد. * يكي يه شماره رو زمين پيدا مي كنه، زنگ مي زنه به همون شماره، مي گه آدرس بدين شماره رو بيارم! * مهم نيست با چه ماشيني مياي، مهم نيست با چه لباسي مياي، فقط بيا و اين آشغالا رو از دم در ورشون دار. * به يارو مي گن برادر زنت HIV گرفته، مي گه پدر سوخته تا ديروز GLX داشت. * در تنهاترين شب هاي من صداي توست، تنها تو هستي كه صورتم را نوازش مي كني، تنها دليل بيداري من تو هستي، با تو هستم اي پشه! * روي برگ درختان نوشتم دوستت دارم، اما تو مثل بز همه شون رو خوردي! * هر شب برو كنار پنجره تا ستاره ها ببيننت و حسوديشون بشه كه ماهشون مال منه. * موقعي كه خدا پنجره ي بهشتو باز كرد، منو ديد ازم پرسيد: امروز چه آرزويي داري؟ گفتم: خدايا هميشه مواظب اوني كه الان داره اينارو مي خونه باش، چون برام خيلي عزيزه. * يك بار از كنار دريا رد مي شوي، يك عمر امواج دريا براي بوسيدن جاي پايت ميايند و می روند. * يارو بلند پروازي مي كرده با ضد هوايي مي زننش. * آموظش ضبان فارصي، صد در صد طضميني. |
|
+ نوشته شده در
Wed 11 Jun 2008ساعت 23:30 توسط هیچکس |
|
|
* بیا به سختی فکر نکن، به زندگی، به بهار، به عشق، به بهشت، به جهنم به درک به تو چه به من چه، به هر چی می خوای فکر کن. * گاهی آن قدر غرق در آرزوهای خودت هستی که فراموش می کنی خود آرزوی کسی هستی. * گرد و خاک تنهایی دلم را با جاذبه ی نگاهت زدودی و خانه ی قلبم را از غم پاک کردی، حالا که زحمت می کشی یه دستمال هم روی این میز بکش. * عاشق شو ولی دیوانگی نکن، آسوده باش ولی بی خیالی نکن، حرف بزن اما وراجی نکن، دوست دارم ولی پررو نشو. * یه چیزی می گم که ناراحت نشین: قربون دلای تک سرنشین. * یه خر عکس خودشو توی آب می بینه می گه ای وای خرماهی. |
|
+ نوشته شده در
Mon 26 May 2008ساعت 19:20 توسط هیچکس |
|
|
* همیشه تو دنیا دنبال یه قلب بزرگ بگرد که برای وارد شدن بهش لازم نباشه خودتو کوچیک کنی. * شرک اومده ایران دنبال خرش ، چند میدی آدرستو بهش ندم؟ * دوست دارم،عاشقتم، دیوونتم، می خوامت، دلتنگتم ، می دونی چرا؟ چون خوب سر کار می ری. * یکی تصادف می کنه می میره. یکی بیمار می شه می میره. یکی پیر می شه می میره. اما من همه جوره واست می میرم. * اگه ده تا گل رز گرفتی دستت رفتی جلوی آینه یازده تا گل قشنگ دیدی، تعجب نکن این نشون می ده هم کوری هم خنگی هم دچار توهم شدی. * خوشبخت ترین پسر کسی هست که اولین عشق یه دختره باشه و خوشبخت ترین دختر کسیه که آخرین عشق یه پسر باشه. * در نگاه کسی که پرواز را نمی فهمد هر چه اوج بگیری کوچک تر خواهی شد. * زندگی یه جاده یک طرفه است که انتهاش نوشتن دور زدن ممنوع. * رنگین کمان پاداش کسانی است که تا آخرین قطره زیر باران بمانند. |
|
+ نوشته شده در
Sun 25 May 2008ساعت 16:10 توسط هیچکس |
|
|
(( بنام یکی از شب های تنهایی یارم )) تمامی کوچه های دلتنگی مرا به یاد می آورند ، تمامی خیابان های بیهودگی وزن سوزان قدم هایم را می شناسند. تمامی بن بست ها ، خراش خونین سیاه مشق هایم را بر سینه دارند. نبض جاده ها در جستجوی من می شکفت و سرگردانی مرا به خاک می گفت. با این همه در من هزار جنگل می شکفت ، زیرا بهار من تنها در دستهای تو گمشده بود. چیزی در من شکسته است ، بیشتر از حس مغلوب شدن ، زیرا تو را نیافتم که مهربان تر از عشق بودی. بگذار همه ی شبها در من بگریند . بگذار با دلتنگترین غروب ها به تشییع خویش بروم تا از سیاهی خاک به یاد روشن نام تو برخیزم. در غار های زمستان به شب برسم ،بی آن که گشت چشم های تو را باور کنم . تو را در میان ابر ها می جستم و بر خاک زمین قدم زنان یافتمت. آن همه پرواز کردم و از میان ستاره های پر نور آسمان ، اختری به پر فروغی و حرارت این عشق نیافتم . در زوایای تاریک و روشن زندگیم تو را می جویم ، تو را که هنوز نتوانسته ام نامت را معنی کنم. تو را که از قدرت تفکرم فرا تری. تو را در جهان کوچکم فریاد زدم و از آن چه داشتم و نداشتم برای تو در قلب کوچکم خانه ای ساختم و با شکوه تر از شکوه خلقتت. با فروغ دیدگانت چراغ خانه ام را افروختم و با عطر نفس تو به گل های با غچه ی دلم امید شکفتن بخشیدم و در عوض از تو خواستم که فقط باورم کنی! |
|
+ نوشته شده در
Sat 17 May 2008ساعت 11:33 توسط هیچکس |
|
|
سلام ؛ امیدوارم که حالتون مثل جک تو تایتانیک رو به راه باشه. من یه نوجوان چند ساله هستم که اسمم هم هیچکسه. اگه فیلم تایتانیک رو دیده باشین، جک و رز توی چهار روز عاشق هم شدن و کاملا به هم اعتماد داشتن. کاش همه ی دخترا و پسرا هم همون طوری بودن! نظرتون رو درباره ی این فیلم برام بفرستین. |
|
+ نوشته شده در
Thu 8 May 2008ساعت 17:45 توسط هیچکس |
|
|
اینم جندتا عکس از فیلم باحال تایتانیک!
|
|
+ نوشته شده در
Wed 7 May 2008ساعت 23:21 توسط هیچکس |
|
|
صفحه نخست آيدي من آرشیو |
| درباره خودم |
سلام دوستان!
یه تنها... یه احساس توصیف نشدنی... من آدم شادی نیستم واسه همین همین غم توی چشمام داره کمین |
| دست به قلم شدن ها |
|
87/07/01 - 87/07/30 87/06/01 - 87/06/31 87/05/01 - 87/05/31 87/04/01 - 87/04/31 87/03/01 - 87/03/31 87/02/01 - 87/02/31 |
|
RSS
|